ARAZKHABAR.IR

تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس ؛روایت شهریاراز رد زخم فرقه دموکرات بر پیکر آذربایجان 


تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس ؛روایت شهریاراز رد زخم فرقه دموکرات بر پیکر آذربایجان  محمدحسین شهریار در میان شاعران معاصر، نه‌تنها صدای لطافت و احساس، که پژواک آگاهی تاریخی و سیاسی مردم آذربایجان است.

 

شاهرخ احمدزاده

محمدحسین شهریار در میان شاعران معاصر، نه‌تنها صدای لطافت و احساس، که پژواک آگاهی تاریخی و سیاسی مردم آذربایجان است.

شعر او در دهه‌هایی نوشته شد که سایه‌ی سنگین جنگ سرد، سقوط رضاشاه و حضور ارتش سرخ در شمال ایران، فضای روشنفکری و سیاسی کشور را دوپاره کرده بود. در چنین وضعی، شهریار در میانه‌ی غوغای شعارهای مارکسیستی و فرقه‌ای، ندای ایران‌دوستی را از تبریز تا تهران طنین‌انداز کرد. 

آذربایجان، خاک سرفراز وطن 

در شعر “به پیشگاه آذربایجان عزیزم”، شهریار وطن‌پرستی را نه در شعار، بلکه در ریشه‌ی خاک و خون مردم آذربایجان می‌جوید. او از تبریز و سهند، از ارس و مغان سخن می‌گوید تا یادآور شود که این خاک مرز منفک از پیکره‌ی ایران نیست 

تا باشد آذربایجان پیوند ایران است و بس 

آزاد باش ای خطّه‌ی آباد آذربایجان 

در زمانی که فرقه‌ی دموکرات آذربایجان به رهبری جعفر پیشه‌وری با پشتیبانی ارتش شوروی در سال 1324 در پی تجزیه‌ و تشکیل دولت خودمختار بود، این بیت شهریار معنایی فراتر از احساساتی وطن‌پرستانه می‌یابد؛ او در حقیقت علیه فریب استقلال‌نمایی زیر سایه‌ی بیگانه بیانیه‌ای فرهنگی صادر می‌کند . شهریار در این شعر، وحدت ملی را با طبیعت و تاریخ در هم می‌آمیزد تا یادآور شود که آذربایجان در ذات خویش با ایران یکی است 

انتقاد از روس‌گرایی و وابستگی سیاسی 

فرقه‌ی دموکرات، با حمایت مادی و نظامی شوروی، شعار عدالت و آزادی را بر زبان داشت اما عملاً در خدمت سیاست توسعه‌طلبانه‌ی استالین قرار گرفت. شهریار، که از نزدیک شاهد حضور نیروهای روس در آذربایجان و آشفتگی اجتماعی ناشی از آن بود، در ابیاتی سرشار از خشم و اندوه، به گلایه از دوست‌نمایانی می‌پردازد که هویت ایرانی این خطه را در برابر وعده‌های قدرت‌های شرق فرو می‌گذارند 

دوست از دشمن ندانستی و تقصیر تو نیست، 

چون کند وقتی که پوشد گرگ شولای شبان 

این ابیات نه‌فقط اشاره‌ای اخلاقی، بلکه نقدی تند بر سردرگمی سیاسی روشنفکران و رهبران فرقه‌ای آذربایجان است که در بزنگاه تاریخ، شعار رهایی را با وابستگی به ارتش سرخ درآمیختند. شهریار در همان سال‌ها، از سفره‌ی وعده‌هاپرده برمی‌دارد و به تلخی می‌گوید:  

گندمت با وعده‌ی جو می‌برند 

 کنایه از فریب توده‌ها با شعار مساواتی که نهایتاً به خسران ملت انجامید. 

بازتاب زخم 1325 در وجدان شاعر 

پس از عقب‌نشینی شوروی و فروپاشی حکومت پیشه‌وری، شهریار با نگاهی عبرت‌آمیز به تاریخ می‌نگرد. او آذربایجان را نه در قالب قربانی، بلکه پهلوان زخمی وطن می‌بیند ملتی که فریب رهایی را خورد اما در نهایت به دام بیگانگان افتاد. اشاره‌ی او به خون جوانان تبریز و مغان، بازتابی از همان زمستان خونین 1325-1324 است، وقتی که درگیری میان نیروهای دولتی و فرقه باعث ریختن خون بسیاری از جوانان این سرزمین شد 

این همان تبریز کز خون جوانانش هنوز، 

لاله‌گون بینی همی رود ارس دشت مغان 

شهریار این خون را نه نشانه‌ی جدایی، که سند وفاداری آذربایجان به ایران می‌خواند. 

در هنگامه‌ای که بسیاری از روشنفکران آن دوران به‌دلیل فضای ایدئولوژیک شرق‌زدگی به مدح شوروی می‌پرداختند، شهریار با آگاهی تاریخی و تجربه‌ی زیسته‌ی خود در تبریز، هشدار می‌داد که وابستگی به قدرت‌های خارجی، شرق باشد یا غرب، جز تخریب روح ملی ثمری ندارد. او نه از موضع دولتی یا رسمی، بلکه از موضع شاعر مردمی سخن می‌گفت. در شعرش، روسیه همان اندازه خطرناک است که هر قدرت بیگانه‌ی دیگر؛ زیرا هر دو استقلال فرهنگی و سیاسی ایران را تهدید می‌کنند. 

از همین‌روست که شهریار را می‌توان وجدان جمعی آذربایجان دانست؛ شاعری که آذربایجان را نه به عنوان سرزمینی جدا، بلکه به‌مثابه قلب تپنده‌ی ایران تصویر کرد. نگاه او یادآور این حقیقت است که استقلال واقعی نه از سایه‌ی بیگانه بلکه از درون فرهنگ غنی ایرانی می‌گذرد.  

شعر شهریار درباره‌ی آذربایجان، تجلیل از هویت ایرانی است او تندیس همزیستی میان ایران‌دوستی و عشق به زادگاه را برپا می‌کند و در عین حال، به نقد شدید وابستگی‌های سیاسی می‌پردازد. در برابر فرقه‌گرایی و روسوفیلی، شهریار همان آموزگار هشیاری تاریخی است که می‌گوید: 

ملت اگر از ریشه‌ی خود جدا شود، دیگر نه آزادی می‌ماند و نه حیثیت.

 

 


برچسب ها:

تاریخ: 1404/09/23 08:06 ق.ظ | دفعات بازدید: 2040 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot